يه عكس از گل نازم
آرتاي چهار ماهه من .چقد ناز خوابيده
ماجراهاي آرتا كوچولو!!!!!!
سلام چه دير اومدم!!! اين مدت درگير بودم حسابي....نمي دونم چرا همه ش وقت كم ميارم.به هيچ كاري نمي رسم... يك ماه و چند روز پيش پسرم گل نازم مريض شد....راستش اين مدت نمي نوشتم چون دلم نمي خواست لحظات سخت بيماريت دوباره برام زنده بشه... آرتا جونم اون روز (پنجشنبه بود) از مهموني خونه خاله كه اومديم يه دفعه شروع كرد به نق زدن و به من اويزون شدن...منم نمي دونستم چش بود ...ازم آب خواست دادم بهش و يه دفعه بالا آورد....بميرم برات گلم بعدش خوابيد و يه نيم ساعت بعد دوباره استفراغ كرد اينبار تو خواب....ديگه طاقت نياورديم و برديمش دكتر....يه مقدار دوا د...
نویسنده :
مامانی
23:09
آرتاي چهار ماهه بعد حمام!
كارهاي جديد آرتا با يه عكس جديد....
سلام... بازم سرم شلوغه و نمي تونم زود به زود بيام و بنويسم..... آرتا اعضاي بدنشو تا اين حد بااسم بلده: دست...پا...چشم...گوش...دندون....مو....بيني....بقيه اعضا رو فعلا يادش ندادم!! به هر خوردني ميگه : هام !!! به غير از آب و دوغ عاشقه تبليغات ماي بي بيه....هر وقت تلويزيون اين تبليغاتو نشون ميده ميگه دوباره بذار ببينم!!! عاشقه وسايل برقيه شديد....جارو برقي در صدر اين ليسته...سشوار ...اتو...ميكسر...آبميوه گيري و... جاي جارو برقي و اتو رو چند بار عوض كردم و پيداشون كرده....كه البته اسماشونو بلد نيست و صداشونو درمياره...هههههههه 16تا دندون داره.... من و باباش عاشقه دندوناي نيش بالاييش هستيم كه بقول بابايي...
نویسنده :
مامانی
23:05
مهد رفتن آرتا جونم....
پسر گل من از 2 مهر ميره مهد...قربونش برم من كه واسه خودش مردي شده و تنها ميره پيش دوستاش!!! وقتي صبحها ميره مهد خواهرزاده م هم هست و من خيالم راحت تره...آرتا هم اگه صدف(خواهرزاده م) اونجا باشه همش دست صدف و ميگيره و اين اونور ميبره.... مربياش دوسش دارن...البته اينطور نشون ميدن!!! واينم بگم كه اونجا هم مربيا رو مجبور ميكنه جارو برقي رو براش بيارن !!! ديگه بگم از تاثيرات اين 10-12 روزه....آرتا هزار ماشالله شلوغتر شده!!!! و جالب اينكه وقتي بيرون بچه اي رو ميبينه دست منو ول ميكنه ميدوه سمت بچه و دستشو ميگيره و حرف ميزنه و ميخنده!!!نازييييييييي بچه م اجتماعي بود داره اجتماعي تر هم ميشه ماشالله!!!! چند تا كلمه جد...
نویسنده :
مامانی
23:05
چند تا عكس جديد....
بدون عنوان
سلام سلام صد تا سلام.... خدا رو شكر ميكنم به خاطر حضور آرتا در زندگيمون .كه با حضورش زندگيمونو گرمتر از قبل كرده...با شيطونياش ...شلوغياش ...بازياش ...شيرين زبونياش..اداهاش .... مدتيه كه يه دفعه اي با يه جمله كوتاه و جديد سورپرايزمون ميكني گلم....مثلا اون روز مهمون داشتيم بهت گفته بود اينكارو نكن و انگشتشو به علامت نه تكون داده بود ...با عجله اومدي ميگي :علي اينجوري ميكنه و تو هم انگشتتو تكون ميدي!!!ههههه شبا ساعت 9 يا 10 چراغا رو خاموش ميكنيم و خودمونو به خواب ميزنيم تا بخوابي...آخه از وقتي شير نميخوري خوابوندنت سخته و اگه دست خودت باشه تا 11.30 بيدار ميموني... سه هفته پيش رفتيم آتليه و عكس گرفت...
نویسنده :
مامانی
22:59
لحظات شيرين با تو بودن .....
گل ناز من ...كوچولوي شيطون من....پسر خوشگل و خوردني من.....كاش ميتونستي بفهمي چقد دوست دارم ....مي ميرم واسه خنده هات ....مي ميرم واسه كارهاي بامزه ت....وقتي ميخواي دلم به دست بياري و منو راضي به كاري كني........ حسابي شيرين زبون شدي و با حرفات دل ميبري .... فعلها رو بهتر از قبل ميگي...كلمه هاي جديد ياد مي گيري و جمله هاي كوچولو و گاها غلط و غولوط ميگي !!!!!! راستي دو سه هفته پيش بابايي برات ماشين شارژي گرفت ...بس كه هر وقت رفتيم پارك تو سوار ماشين شدي و پياده شدنت هم با خدا بود!!! من و بابا دلمون نيومد برات ماشين نگيريم....يه بنز سفيد ناز.... وقتي واسه اولين بار ماشين ديدي ذوق كرده بودي ......يه چ...
نویسنده :
مامانی
22:59










